Skip to main content

ظرف شوری

ظرف شوری

اول چو بچینم ظرف ها رو دم شیر

از ترس بوی سیر

بعدش گلی را بر سر اسکاچ بپاشم

آماده چو باشم

از لیوان و بشقاب و چنگال و دوسینی

چربی که تو بینی

زیر و زبرش را ز زنگار کثیفی بزدایم

گویی که آنزیم شفایم

ناگه به دو دست آبکشی را بنمایم

بی صوت و صدایم

آرام چو ظرفها را بچینم به آب رفت

بالای پیت نفت

آرام بگیرم ز این کار که دیر وقت

خسته بروی تخت

چشمها جهت روز دگر سخت بفشارم

آرام بخوابم 

سهیل

September 4, 2014

Comments

Popular posts from this blog

بوس فوتی

 بوس فوتی در زمان کودکی , میگفت پدر بر کف دستت نشان بوس ای پسر بعد از آن با فوت به سوی دلبرت می فرستیش به قصد مرحمت گوش نمودم من نصیحت های او زانکه بر بال ملایک دیده‌ام ماوای او سهیل July 5, 2014

بوسه

 یک زمان , بوسه به گونه در نشست جای خوش کرد و ز لبها بر گذشت نامه عشقش به دست سنگین نمود داغ دل گشت و مرحم زخم ببست سهیل July 2, 2014

پدرم- آن منی